محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
38
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
ابتداء آفرينش آدم عليه الصّلاة و السّلام پس چون خداى عزّ و جلّ خواست كه آدم عليه السّلام را بيافريند ، جبريل را به زمين فرستاد و گفت : شو و از زمين يك قبضه گل برگير و از هر گلى برگير از تر و خشك و سياه و سپيد و سرخ و زرد و كبود و شور و شيرين و تلخ ، تا اين خلق را از گل بيافرينم . جبريل عليه السّلام به زمين آمد ، آنجا كه امروز خانهء كعبه است ، و خواست كه از زمين گل بردارد . زمين در زير دست او بلرزيد و گفت : چه خواهى كرد ؟ گفت : از تو يك قبضه برگيرم و به حضرت برم تا حق تعالى از او خلقى آفريند و بر روى تو بر نشاند . گفت : يا جبريل ! از من خلق آفريند ندانم كه فرمان برند او را يا نه ؟ به حق خداى بر تو كه باز گردى از من بر نگيرى . جبرئيل از بيم سوگند و تعظيم نام حق تعالى از او بر نگرفت و بازگشت و به حضرت عزّت رفت و گفت : يا ربّ ! تو دانى كه زمين مرا به حقّ تو سوگند داد كه از من بر مگير ، نيارستم برداشتن . پس ميكائيل را بفرستاد . همچنان كرد ، و اسرافيل را بفرستاد همچنين كرد . پس عزرائيل را بفرستاد ، ملك الموت را . چون زمين او را سوگند داد ، گفت : به حق خداى كه من فرمان او به سوگند تو دست باز ندارم . و يك قبضه از وى برگرفت از هر جايى و از هر لونى . و از بهر آنست كه فرزندان آدم از هر گونهاى باشند ، سپيد و سياه و سرخ و زرد . و نيز خوهاشان از هر گونهاى باشد ، خوى